نه در قصه های مادر بزرگ دیدم
نه در خواب
که روزی ساده میکارم
بالهای پروازم را
پشـت پرچینِ کوتاهِ نگاهِ کبوتری
بیگانه با خواب ها وُ بازی های دیروز
و تنها می مانم
با تصویری از پروازها
حالا می فهمم که آدمی را
آفریدهاند
تا همبازی تقدیرِ خویش باشد.
نوشته شده در بهمن قره داغی
۲ نظرات برای “تقدیر!|بهمن قره داغی”
گفت:harfname ۱۲ مهر ۱۳۸۷ در ۹:۰۱ ق.ظ
وبلاگ خیلی جالبی دارید مخصوصا شعر های جذابی که میگزارید جالب ترش میکنه …
اگر دوست داشته باشید میتونیم با هم تبادل لینک داشته باشیم
با کمال میل منتظرم که بهم بگید با چه نامی لینکتون کنم…
اگر خواستید برام کامنت بگزارید
متشکرم
گفت:رضا مولایی ۹ آبان ۱۳۸۷ در ۹:۳۰ ق.ظ
بازم از شما ممنونم شعر خیلی خیلی نازی گذاشتی
باور کن لذت بردم دست مریزاد
ارسال نظر